وقتی داخل کمپانی شد از یه نفر خواست که به یونگ سنگ اومدنش رو اطلاع بده و وقتی یونگ سنگ فهمید که یورا به دیدنش اومده بی معطلی پیش اون رفت و هرچقدر منیجر جیغ و داد کرد که وسط ضبط کجا به سلامتی به حرفش توجهی نکرد ( ) . یونگ سنگ یورا رو به اتاق خودش برد .
- یورا تو کجا اینجا کجا ؟ تنهایی اومدی؟
- آره اوپا خودم اومدم
- چی شده یورا دارم نگران میشم
- اوپا راستش دیشب من همه چی یادم اومد
- جدی میگی یورا
یونگ سنگ از جاش بلند شد و به سمت یورا رفت و اونو در آغوش کشید .
- خدا رو شکر یورا چه خبر خوبی
- خبر خوبی نیست اوپا
- یعنی چی
-
برچسب: نویسنده: طاها زارعیپور تاريخ: پنجشنبه 19 مرداد 1396 ساعت: 22:21
برچسب: نویسنده: طاها زارعیپور تاريخ: پنجشنبه 19 مرداد 1396 ساعت: 22:21
برچسب: نویسنده: طاها زارعیپور تاريخ: پنجشنبه 19 مرداد 1396 ساعت: 22:21
برچسب: نویسنده: طاها زارعیپور تاريخ: دوشنبه 9 مرداد 1396 ساعت: 1:58